فقط خدا می داند منتظر چه هستیم

حتی یک علی هم دوست دارد گاهی بنویسد

فقط خدا می داند منتظر چه هستیم

حتی یک علی هم دوست دارد گاهی بنویسد

سلام

معنای لغوی کلمه عدل در عربی این است که هر چیزی در جای مناسب خودش قرار بگیرد.

این چند روز که همراه خانواده مسافرت رفته بودیم و بعد هم چند روزیست که برگشتیم چندین بار قصد داشتم که پستی بگذارم که متاسفانه نشد. اما دیشب اتفاقی افتاد که به طور کامل دمغم کرد. اگر نبود امروز بیرون رفتن و کمی قدم زدن در هوای بی نظیر این روز های تهران شاید همانطور باقی می ماندم. هر چند که این تیپ ناراحتی ها زخمی است که درد آن نه ولی جای آن بعید است به این زودی ها از بین برود.

دیشب یک بنده خدایی که مسئولیت روابط عمومی یکی از شرکت های دولتی را بر عهده دارد تعریف می کرد که برای مراسم افتتاح چند فاز از پروژه ای ملی به دست یکی از مقامات ارشد دولتی، قرار است مجری دعوت کنند. نرخ دستمزدی که آقایان مجری شرط کرده بودند از 6 میلیون شروع می شد تا 8 و نیم میلیون! آن هم تنها برای 2 ساعت اجرا. جناب مدیر عامل شرکت که الحق و الانصاف در خرج کردن از بیت المال بسیار با وسواس و دقیق است هم شاکی که چه خبر است و باید صرف و جویی کرد و از این پول ها خبری نیست. سوزش این مطلب آن وقتی برای من زیاد شد که فهمیدم دستمزد 8  و نیم میلیونی برای کسی است که انفاقا بسیار مذهبی و موجه به نظر می رسد. بعد با خودم فکر می کردم که در دانشگاه؛ در میان اساتید و دانشجویان و یا همین آقای مدیر عامل و قشر های دیگر چقدر اطرافم هستند آدم هایی که نه از سر جبر و کنترل یک سیستم بسیار منظم و یا وظیفه بودن بلکه فی سبیل الله کار می کنند و زحمت می کشند و بر سر من و امثال من منت می گذرند و به کم قانعند. به کم که چه عرص کنم؛ جهاد می کنند با مال و جان و وقتشان.

با خودم فکر کردم که تقسیم کاری نانوشته صورت گرفته به یک سری وظیفه ها محول شده است و به یک سری مزیت ها.

معنای لغوی کلمه عدل در عربی این است که هر چیزی در جای مناسب خودش قرار بگیرد.


  • علی

سلام

بعد از مدت ها که سرم خیلی شلوغ بود و البته خیلی هم تنبلی می کردم و چیزی نمی نوشتم، برگشت تا حداقل سال 95 را با یکی دو پست دیگر به پایان برسانم.

غرض از نوشتن این که بعضی وقت ها ما مساله و مشکل پیش روی خودمان را می خواهد درسی باشد یا غیر درسی یا خیلی بزرگ می انگاریم و یا در حل آن لقمه را دور سر خودمان می چرخانیم. در حالی که اگر قبل از شروع فرآیند حل کمی بیشتر تامل کنیم راه های بهتر و بهینه تری را پیدا خواهیم کرد. یک نمونه آن را ببینید...

تکلیف فیزیک 2

این حل یکی از بچه ها است که در انتها هم به جواب نرسیده. اما راه حل بهتر...


مساله فیزیک2

به همین سادگی!

الحمدلله تا الآن سه جلسه برای حل تمرین فیزیک 2 سر کلاس رفتم. هر چقدر بیشتر می گذرد تمرین حل کردن و اداره کلاس را بیشتر و بیشتر یاد می گیرم. تکالیف و مجموعه تمارین هم با کمک دوستان و با یاری خدا آپلود و تصحیح می شوند. امروز هم می روم با یکی دیگر از اساتید صحبت کنم درباره گسترش همکاری. خدا کمک کند...

  • علی

راه پیمایی 22 بهمن 95

چند روز پیش 22بهمن بود و من مثل پارسال قرار شد دو نفری با احمد به وظیفه خودمان عمل کنیم و به قول صدا و سیما حضور به هم برسانیم. کمی نزدیک میدان تیموری منتظر ماندم تا احمد هم برسد. با توجه به اینکه پارسال هم دقیقا از همان جا و همان ساعت راه پیمایی را شروع کرده بودیم به نظرم امسال دبی افرادی که به سمت خیابان آزادی در حرکت بودند افزایش پیدا کرده بود.در مدت زمانی که منتظر بودم آنقدر آدم های رنگ و وارنگ با سن ها و تیپ های مختلف دیدم که تو گویی وسط این همه نا ملایمتی های زندگی روزمره شارژ شدم و جانی دوباره گرفتم. مخصوصا حضور بچه های کوچک قد و نیم قد حول محور یک مربی جوان خیلی بهم چسبید.

دو تا غرفه ای که خیلی دوست داشتم یکی غرفه رضوان بود که اتفاقا یک سری از بچه ها را هم دیدم. دیگری هم غرفه تیپ فاطمیون بود. هر دو خیلی ساده و جمع و جور بدون بوق و کرنا و البته دلچسب و صمیمی. کار جالبی که غرقه رضوان انجام می داد این بود که به ازای هر کمک مردمی برای جهادی تعطیلات نوروز، اسم خیّر را روی یک آجر حک می کرد. آجری که قرار بود در مدرسه ای به کار گرفته شود. شاید هم در مسجدی.

  • علی

امروز توفیق پیدا شد که در یک جلسه ای گعده طور شرکت کنم. البته این گعده تازه شروع نشده بود بلکه چندین هفته هست که پنج شنبه بعد از ظهر ها برگزار می شود و دلیل نرفتن هفته پیش را در پست "نوبت عمل کردن است" شرح داده ام. خلاصه اینکه علی ج. آمد دنبال من و سجاد و با هم رفتیم. کمی دیرتر امیرحسین هم به گعده پیوست. در جلسه دوستان علاوه بر ما چهار نفر که دوره 35 مفید بودیم، دوستان دوره 32 ، 33 و 36 هم مشاهده می شدند. آقای مهدوی هم خودش را رساند و در نهایت جلسه حوالی ساعت 4 آغاز شد. سخنران آقای امینی بودند و موضوع مشروطه. امیرحسین به شدت توصیه کرده بود که به هیچ وجه صحبت های استاد امینی را از دست ندهم. از چیزی که فکر می کردم مطالب به شدت بهتر و به درد بخور تر بود الحمدلله. استاد صحبت را با لزوم مطالعه تاریخ آغاز کردند و با بیان مقاطع مهم و ماهیت ساز تاریخ ایران به سراغ مشروطه رفتند که البته وقت زیادی به خود مشروطه نرسید. از قبل هم قرار بود مشروطه ادامه دار باشد. برای همین است که اسم این پست مشروطه 1 شده است. اما در ادامه نوت هایی که به طور خیلی خلاصه برداشتم را قرار می دهم. امیدوارم که اولا مفید باشد ثانیا پست های مشروطه 2 و 3 ای هم در آینده وجود داشته باشد. ان شاالله.

·        تاریخ برای جامعه به مثابه حافظه است برای آدم.

·        مشکلات مشابه در صورت نداشتن حافظه و تاریخ.

·        کار اول انگلیس در هند تعطیل کردن مدارس و بعد هم تدریس تاریخ سلطنتی بریتانیا به جای تاریخ هند.

·        قبل از استعمار در هند نه دزدی وجود داشت و نه گدایی که مرهون سیستم آموزشی هند بود.

·        در ایران هم سه درس هویت ساز تاریخ و ادبیات و دینی به درستی مطالعه نمی شود.

·        اگر تاریخ جدی نشود یک رکن مهم هویتی نادیده گرفته می شود.

·        جوامع متمدن = جوامعی که تاریخ خودشان را حفظ می کنند و اهمیت می دهند.

·        عمده تحلیلات اتفاق های کنونی سطحی است چون که هیچ عمقی پیدا نمی کند. آن عمق تاریخ است.

·        بدلیل ندانستن پیشینه های تاریخی تحلیل های خیلی محکم و خوبی وجود ندارد.

·        تاریخ تکرار می شود و همان چراهای همیشگی وجود دارد.

·        اگر bbc بگوید بگو الله اکبر یک جای کار می لنگد.

·        اگر این دانستن تاریخ درست نشود همان اشتباهات دوباره رخ می دهد.

·        تاریخ ما بسیار گسترده است و نمی توان همه 7000 سال (حداقل) را مطالعه کرد.

·        برای انتخاب باید ملاک داشته باشد : باید آن بخش ها در زندگی الآن ما تاثیر داشته باشند. در آن صورت این بخش از تاریخ ارزش خواندن پیدا می کند.

·        سه مقطع تحول بزرگ و نقطه عطف : ایرانیان مسلمان می شوند = تاریخ صدر اسلام که فوق العاده مهم است و باید خوانده شود + بخش هایی که مربوط به زندگی ائمه است که آن هم خیلی مهم است ، مقطعی که ایرانیان مسلمان شیعه می شوند ، مقطعی که ایرانیان شیعه با فرهنگ غربی روبرو شدند = تارخ معاصر که معمولا از ابتدای قاجار محسوب می شود و هنوز هم ادامه دارد.

·        چرا ایرانیان مسلمان شدند؟

·        ما از فعالیت های ائمه هم هیچ نمی دانیم.

·        چرا الآن امام زمان ظهور نمی کند؟چون امام اگر ظهور کند او را خدای ناکرده می کشیم.

·        یکی از اولین موارد حکومت ولی فقیه در اوایل صفویه است. در زمان شاه طهماسب که در هنگام مطالعه اصول کافی به حدیث لزوم مراجعه به فقیه عادل رسید. ( امام صادق : کسی که حکم چنین فقیهی را رد کند حکم ما را رد کرده و مانند شرک است : یکی از مستندات مربوط به ولایت فقیه) و تصمیم گرفت حکومت را به عالم وقت (محقق کرکی) تحویل بدهد. محقق کرکی هم گفت که من اجازه سلطنت به تو می دهم به شرط اینکه هیچ کار مهمی را بدون اجازه من انجام ندهی. و همین قضیه هم بصورت حکومتی در آمد.

·        با مدرن شدن ، ایرانی که در زمان محمد خان قاجار دوبار روسیه را شکست داده بود در زمان فتحعلی شاه دوبار شکست خورد.

·        یکی از مظاهر ولی فقیه در زمان همین جنگ ها بود که حکم به جنگ با روسیه دادند. حتی حکم به عدم اشکال از بین رفتن اموال مردم داد که تنها از ولی امر چنین حکمی بر می آید نه از مرجع تقلید و مراجع تا این حد لازم دیدند که حکم بدهند.

·        اولین مواجه با غربی ها مواجه ی تلخی بود : قرارداد های ترکمانچای و گلستان

·        عباس میرزا آدم فرستاد اروپا که از مدرنیسم بفهمند و درس بخوانند و با آن بتوانند در جنگ ها پیروز بشوند. فرزندان اشراف علوم مختلف را تحصیل کردند و در هنگام برگشت همگی سیاستمدار شدند. در حالی که در اروپا جذب لژ های فراماسونری شده بودند.

·        همین محصل های اروپا شروع به رواج تفکرات غربی در ایران کردند. که جریان های منورالفکری به صورت نوزادی مریض متولد شد.

·        همچنان هم دو فرهنگ شیعی - ایرانی و فرهنگ غرب با هم دست به گریبان هستند.

·        تاریخ معاصر ایران دو قله دارد. یکی از این قله ها که غربی ها به شدت شکست می خورند. وقوع انقلاب اسلامی است که البته مواجه هنوز تمام نشده است. در قله دیگر ما به شدت شکست خوردیم که این قله همان قضیه ی مشروطه است.

·        تفاوت شیعیان با دیگر مسلمان ها در حکومت اسلامی است. و شکست در مشروطه به این دلیل بود که خود ایرانی ها کاری کردند که به جای حکومت خدا حکومت یک مجلس برقرار بشود. طوری که دو ارمنی در پایتخت اسلامی مرجع تقلید مردم را دار زدند و مردم جیغ و هورا کشیدند.

·        مشروطه باعث شد که حرف امثال آیت الله کاشانی دیگر خوانده نشود. و سخنان علیه شاه تاثیری نداشته باشد.

·        مشروطه و مطالعه آن به همین دلایل است که بسیار مهم است.

·        مردمی که به شدت طرفدار شیخ فضل الله بودند در هنگام دار زدن او جیغ و هورا می کشند. همین مردم عمامه شیخ را به عنوان تبرک بر می دارند = تعریف مردم عافیت طلب،مردم تماشاچی.

·        شیخ فضل الله گفت : عمامه از سر من برداشتند از سر همه بر خواهند داشت. و این پیش بینی در زمان رضاشاه رخ داد.

  • علی

چند روز پیش صبح ساعت 11 امتحان تفسیر داشتم. اولین سوال را که دیدم کپ کردم. آخر من از کجا باید تعداد سوره هایی که با حروف مقطعه شروع می شوند را بدانم؟ البته هر چقدر جلوتر رفتم وضع تست ها بهتر و بهتر شد. ولی باز هم به قول معروف کمیت تست زدنم می لنگید. حالا اگر نمی دانستید بدانید که 29 سوره با حروف مقطعه آغاز می شوند! آخر امتحان هم به عنوان سوال تشریحی تفسیر سوره کوثر را نوشتم. سه آیه دارد و جمع وجور.  ولی حرف های خیلی زیادی دارد حتی برای من ناشنوا. مانند کل زندگی ترم سوم هم چشم بر هم زدنی بیش نبود. ساعت 2 و نیم سایت دانشکده بودم و انتخاب واحد را انجام می دادم. خدا را شکر هم اختصاصی های مورد نظرم را برداشتم و هم کارگاه برق. کارگاه عمومی را هم دو نفر از بچه های سال بالایی مخصوص من و علی ن. از قبل احتکار کرده بودند که دیشب ساعت 11 هر دو انتقال را علی به درستی انجام داد. با یک واحد تربیتی که برداشتم ان شاالله این ترم هم مانند دو ترم قبل 18 واحد خواهم داشت. بعد از انتخاب واحد رفتم دانشگاه شریف. قرار گذاشته بودیم با مهران پ. و محمد درباره پروژه جدید صحبت کنیم و تا حد امکان ایده را پخته کنیم و نهایی. نگهبانی راهم نداد  که نداد. ولی خوب اذان شد و از در مسجد وارد شدم. جلسه را داخل سالن مطالعه (بخونید اتاقک مطالعه!) دانشکده عمران برگزار کردیم. البته ظاهرا سالن مطالعه اصلی نبود. ایده "راننده برتر" حتی بعد از جلسه هم کماکان ناپخته و نا کارآمد می نمود اما قرار شد کار راه اندازی اینترنت ماژول sim800 رو فعلا شروع کنیم و موازی با آن درباره ایده هم بیشتر صحبت کنیم. اینترنت احتمال بسیار زیاد به درد هر پروژه ی IOT و مکان هوشمندی می خورد

شب که رسیدم خانه بچه ها گفته بودند که نمرات تفسیر استاد ما وارد شده. عجب سرعتی! ولی خیلی می نالیدند که بد نمره داده و چه و چه. به من هم 17.5 داده بود! نمرات همه به شدت پایین بودند و علی الظاهر top mark شده بودم و این نمرات از استادی که تعریف ها درباره خوب نمره دادنش می شد خیلی بعید بود و البته بودار. با پرس و جویی که کردم و پیگیری دوستان فهمیدیم ماجرا از چه قرار است. ظاهرا حضرت استاد همیشه در ابتدای کلاس کتابی که خودش نوشته بود را به دانشجو ها می فروخته (بخوانید : توی پاچشون می کرده!) و از یکی از فصول امتحان می گرفته است. اما این ترم نمی دانم به چه دلیل تغییر رویه می دهد در حالی که سوالات همان سوالات قبلی بود و پاورپوینت ها هم به عنوان منبع جدید بسیار ناقص. همین می شود که اعتراض زدیم و وقتی که جواب نداد با یکی از دوستان تا دانشکده معارف و تلفن به استادی که هیچ اثری از خودش باقی نگذاشته پیش رفتیم اما تلاش ها نتیجه ای نداد. با آمدن نمرات تاریخ تحلیلی دوستان دروس عمومی ظاهرا در حال تبدیل به مصداق " ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان" هستند. امیداوارم حداقل مصداق این بیت نشوند که " از قضا سرکنگبین صفرا فزود/روغن بادام خشکی می نمود" نشوند که نه تنها باعث جذب دانشجویان به موضوعات غیر درسی و به درد بخور نشوند بلکه ذهن آن ها را شرطی کنند که هر گاه کتابی در این موضوعات ببینند یاد شب بیداری و کلمات قلنبه سلمبه و کاهش معدل بیافتند. ترم چهارم هم خیر است ان شاالله.

 

  • علی

چند شب پیش اخبار گزارشی درباره بیماری اوتیسم پخش می کرد ، می گفت در ایران از هر 100 نوزادی که متولد می شود یکی مبتلا به بیماری اوتیسم است. خیلی زیاد نیست به نظرتان؟

نمی دانم علت بیماری اوتیسم چیست ولی خوب یک سری از بیماری ها متاسفانه به شدت دارند رشد می کنند مثل سرطان یا ناباروری. بنده خدایی می گفت این رشد ناباروری اتفاقی نیست و معلوم نیست چی دارند به خوردمان می دهند؟ سر قضایای بیو تروریسم و این حرف ها هم نکات وحشتناکی لو رفت. می گفت سعی کنید تا آن جایی که می شود از خوراکی های خارجی و کلا خوراکی های کنسروی و دارای نگه دارنده استفاده نکنید.

فارغ از این بحث ها خیلی جالب است که بعضی وقت ها خدا قدرتش را در نشان دادن بعضی چیز ها در مواقعی خاص نشان می دهد. مثلا همان شب من سر قضیه ای نا حق که برای من و یک سری دیگر از دانشجو ها اتفاق افتاده بود خیلی ناراحت بودم وقتی صحنه های بیماری اوتیسم را دیدم به شدت متاسف شدم که چقدر سر موضوعات بی اعمیت و ناچیز به ناراحت می شوم و ناشکر. برای خودم یادآوری می کنم که شکر کنم خدا را بابت دو نعمت مجهولی که دارم : امنیت و سلامتی

 

  • علی

دیشب فیلم قلاده های طلا ابوالقاسم طالبی را داشتم می دیدم. (فیلم خوبی است حتما ببینید) بعد با خودم فکر می کردم که دولت فخیمه! انگلستان دیگر دقیقا باید چه کار کند که بعضی بفهمند با ایران و ایرانی جماعت به خاطر آرمان ها و ارزش هایش دشمنی دارد؟ فکر کنم همین قضیه قتل عام غیر مستقیم 9 میلیون ایرانی به دست بریتانیا کبیر در سال های 1917 تا 1919 برای دشمن شناختن انگلیس کافی باشد و دیگر نیازی به اشاره به انواع و اقسام توطئه های سخت و نرم نباشد. این دشمنی انگلیس به نظرم نه بصیرت می خواهد و نه هیچ پیش نیاز دیگری همین که آدم کوردل نباشد و یا خودش را به کوری نزده باشد کافی است.

  • علی

دیشب خیلی شب مهمی از آب در آمد. حدود ساعت 3 و نیم بود که امیرحسین ا. زنگ زد و گفت که برای گعده پنج شنبه ها راه نمی افتی؟ من هم اصلا حواسم نبود. بهش گفتم که الآن دیر شده و ساعت 6 هم باید دانشگاه باشم ولی خوب خیلی اصرار کرد و منم مجبور شدم راه بیافتم. اول به سجاد ف. زنگ زدم که ببینم اگر ماشین زیر پایش هست با هم برویم که خودش هم نرفته بود و قضیه منتفی شد. بعد هم به علی ج. زنگ زدم. علی هم رسیده بود. بنابر این خودم تا مترو را با تاکسی رفتم. با ماشین هم نرفتم که توی این وضع هوا ماشین را تک سرنشین بیرون آوردن حقیقتا ظلم است. خلاصه حدود ساعت 4 و نیم بود که رسیدم به ایستگاه شادمان و تردید داشتم که پیاده بشوم و یک راست بروم انقلاب یا مسیرم را تا ایستگاه امام خمینی ادامه بدهم. به ذهنم رسید که اگر گعده را بروم به قرار ساعت 6 نخواهم رسید. اما قضیه ی قرار ساعت 6 چه بود؟ از چند روز پیش دوستان و مخصوصا صادق ا. هماهنگ کرده بودند که پنج شنبه یعنی دیروز ساعت 6 در خوابگاه قدس 3 با آقای جمال کزازی دیداری داشته باشیم. من هم بسیار منتظر این دیدار بود. درباره آقای جمال کزازی جلوتر توضیح خواهم داد. خلاصه ساعت 5 رسیدم به خوابگاه و صادق هم آمده بود دم در برای این که ورودی خوابگاه را پیدا کنم.

از همان ورود به اتاق صادق و مهدی ب. به شدت تو ذوقم خورد. اتاقی خیلی کوچک با نور بسیار کم که برای زندگی هم کافی نبود چه برسد برای مطالعه. زیر تخت ها و گوشه های اتاق پر از وسایل در هم و بر هم و غذا های مانده از خیلی قبل و پوست تخمه و کلی آت و آشغال بود. همین مسائل باعث شده بود اتاق بسیار دلگیر و خسته کننده باشد. به حرف صادق رسیدم که می گفت محیط خوابگاه از نظر درس خواندن خیلی مسموم است و اصلا خوابگاه جای درس خواندن نیست. البته خوب تا حدی هم تقصیر خودشان بود که بی نظمی را به حد اعلا رسانده بودند. این صحنه ها را که می دیدم یاد خود کشی دانشجوی فیزیک دانشگاه شریف در خوابگاه افتادم که میراث آلبرتا آن را به تصویر کشیده بود. محیط به شدت سرد و بی روح بود و متاسفانه بسیار مناسب برای سیگاری شدن و حتی خودکشی.

صادق زنگ زد به علی محمد ا. مهدی ا. و علی ن. که آن ها هم آمدند و کمی درباره موضوعات مختلف صحبت کردیم و بعد هم نماز جماعت به امامت علی محمد.

قرار شد جلسه را در اتاق علی محمد و مهدی ا. برگزار کنیم. این اتاق از اتاق قبلی هم خیلی پر نور تر بود و هم تر و تمیز تر. اما عنوان جلسه را می توان به طور خلاصه "استفاده حداکثری از ظرفیت ها برای جذب بچه های دانشگاه" نامید.

حال درباره آقا جمال هم کمی توضیح بدهم. فکر کنم کسی از بچه های برق دانشگاه تهران در ورودی های 88 به بعد نباشد که ایشان را نشناخته باشد. دکتری مخابرات می خواند و کسی است که از ابتدای دانشجویی برای خدا و به خاطر خدا و با نیت خالص از خیلی از وجوه زندگی خودش زده و به جای آن برای بچه ها ta شده و کار کرده و وقت گذاشته تا بچه ها را در این آشفته بازار اخلاقی و علمی دانشگاه از اپیدمی انتخاب بین دو راه به قول خودش " اپلای کردن و لش کردن " برهاند. همین تلاش های او بوده که باعث شده تا بین بچه های ورودی 93 و 94 سیگاری کمتری ببینیم. باعث شده تا بسیج دانشکده برق جانی دوباره بگیرد و شروع کند طرح کارآمدی مانند فنعت راه بیاندازد. آن قدر او را دوست دارند که یکی از دوستان الکترومغناطیس را با علاقه می خواند چرا که با جمال کزازی کلاس حل تمرین فیزیک 2 داشته است. خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

جلسه تقریبا 3 ساعت طول کشید.بحث های خیلی خوبی شکل گرفت و قرار شد با تقسیم وظایف کار را خیلی جدی از این ترم شروع کنیم. لب کلام این بود که باید contact  های بچه پر بشود از شماره های ما. آقای کزازی اعتقاد داشت که دوره 94 بچه های خوبی را دارد که هر کدام می توانند لیدر بشوند و در زمینه محول شده به آن ها تیم تشکیل بدهند و کار کنند و کار ها را مدیریت کنند و در نهایت تغییر ایجاد کنند.

ولی در هر صورت همگی باید کار کنیم ، همه. تا همگی قیام نکنیم و به دنبال تغییر شرایط نرویم خدا هم تغییری در حال ما ایجاد نخواهد کرد.

  • علی
بسم الله الرحمن الرحیم
الآن احتمالا توقع دارید که بگویم برای چی وبلاگ درست کردم و می نویسم.
اما بیایید ابتدا حرف اصلی را بزنم و نه به شما و نه به خودم دروغ نگویم : " برای اینکه حقیقتا دلم می خواهد "
این ترم که با استاد کریم م. ریاضی مهندسی داشتم سر انتخاب مثبت و منفی برای جواب یک معادله درجه دو گفت که حقیقتا دلم می خواهد. من هم فهمیدم خواستن دل حتی در ریاضیات هم می تواند دلیل خوبی باشد.
خواستن دل اصل بود و تمام. اما این گزاره زیر مجموعه هایی هم دارد :
من از اوایل بهمن ماه پارسال خیلی جدی و مستمر شروع کردم به نوشتن خاطرات روزانه ام اما خوب بدلیل مشغله هایی که به یکباره از اواخر تابستان امسال برایم بوجود آمد و با شروع ترم سوم هم نور علی نور شد ، نتوانستم نوشتن را ادامه بدهم. حال اگر خدا بخواهد و خودم هم تنبلی را کنار بگذارم می خواهم از این به بعد مجازا خاطرات ام را ثبت کنم. که البته نفس کار یادداشت کردن خاطرات و تجربیات بسیار پر فایده خواهد بود.
انجام یک کار بصورت مستمر و بی وقفه یک حس اعتماد به نفس و توانایی مدیریت زمان را به من می دهد.
اینکه شاید این مطالب علاوه بر خودم به درد کس دیگری هم بخورد که دومی را خیلی بعید می دانم.
یک سری دلایل دیگر هم هست که خوب نهایتا به همان دلیل اصلی می رسد.
تلاشم را می کنم که نوشتن را بصورت مستمر ادامه بدهم شما هم برایم دعا کنید.

یا علی(ع) مدد

  • علی