فقط خدا می داند منتظر چه هستیم

حتی یک علی هم دوست دارد گاهی بنویسد

فقط خدا می داند منتظر چه هستیم

حتی یک علی هم دوست دارد گاهی بنویسد

مربی

سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ۰۵:۳۴ ب.ظ

راه پیمایی 22 بهمن 95

چند روز پیش 22بهمن بود و من مثل پارسال قرار شد دو نفری با احمد به وظیفه خودمان عمل کنیم و به قول صدا و سیما حضور به هم برسانیم. کمی نزدیک میدان تیموری منتظر ماندم تا احمد هم برسد. با توجه به اینکه پارسال هم دقیقا از همان جا و همان ساعت راه پیمایی را شروع کرده بودیم به نظرم امسال دبی افرادی که به سمت خیابان آزادی در حرکت بودند افزایش پیدا کرده بود.در مدت زمانی که منتظر بودم آنقدر آدم های رنگ و وارنگ با سن ها و تیپ های مختلف دیدم که تو گویی وسط این همه نا ملایمتی های زندگی روزمره شارژ شدم و جانی دوباره گرفتم. مخصوصا حضور بچه های کوچک قد و نیم قد حول محور یک مربی جوان خیلی بهم چسبید.

دو تا غرفه ای که خیلی دوست داشتم یکی غرفه رضوان بود که اتفاقا یک سری از بچه ها را هم دیدم. دیگری هم غرفه تیپ فاطمیون بود. هر دو خیلی ساده و جمع و جور بدون بوق و کرنا و البته دلچسب و صمیمی. کار جالبی که غرقه رضوان انجام می داد این بود که به ازای هر کمک مردمی برای جهادی تعطیلات نوروز، اسم خیّر را روی یک آجر حک می کرد. آجری که قرار بود در مدرسه ای به کار گرفته شود. شاید هم در مسجدی.

  • علی

نظرات (۲)

بازگشت به سبک تربیتی موفق  نسل قدیم آثار فوق العاده خوبی روی بچه ها داشته

ان شاءالله ادامه پیدا کنه...
ما منتظر مطالب جدید هستیم...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی